هیئت خادمین چهارده معصوم (ع) ا
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب
در غدیر خم چه گذشت؟


ده سال از هجرت مى گذشت که رسول مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله) عزمِ سفر حجّ نموده و همگان را مطلّع مى سازد.
http://up.alamto.com/morteza/img/ghadir-sms.jpg

گروه زیادى به مدینه آمدند تا در مناسک حجّ با او بوده و از او پیروى کنند.

«حجّة الوداع»، «حجّة الإسلام»، «حجّة البلاغ»، «حجّة الکمال» و «حجّة التمام»(1)نام هایى است که بر این تنها حجّ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پس از هجرت نهاده اند.
شنبه، پنج یا شش شب از ماه ذى القعده باقى مانده [پنج یا شش روز مانده به هلال ذى الحجّة الحرام ]با پاى پیاده، با غسل و تدهین(2) و تنها با لباس احرام از مدینه خارج مى شود. همسرانش را نیز سوارِ بر کجاوه با خود مى برد.


تمامى اهل بیت و مهاجرین و انصار و چه بسیار از قبایل عرب و دیگر اقشار مردم، با او به راه مى افتند(3).


شیوع بیمارى آبله یا حصبه، توفیق همراهى را از بسیارى سلب کرده بود، با این وجود، جمعیّت به حدّى بود که شمار آن را جز خدا نمى داند. عدد آن را نود هزار و بیشتر ذکرکرده اند.
هنگامه حجّ بر این سیل جمعیّت افزوده مى شود; اهالى مکّه و نیز جماعتى از یمن که در معیّت على بن ابى طالب(علیه السلام) و ابوموسى آمده بودند، به آنان مى پیوندند(4).


مناسک حجّ را به پایان رسانده و با همان جمعیّت انبوه، راهى مدینه مى شود.


در میانه راه منطقه اى به نام «جُحْفه» قرار دارد که راههاى مدینه، مصر و عراق از آنجا منشعب گشته و برکه اى به نام «غدیر خم» در نزدیکى آن واقع است.
پنج شنبه(5) هجدهم ذى الحجّة الحرام زمانى که به این برکه مى رسند، جبرئیل امین آیه اى از جانب پروردگار متعال بر او نازل مى کند:
(یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآأُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ...)(6).
[اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، را کاملاً (به مردم) برسان].
فرمان مى دهد که باید على بن ابى طالب(علیه السلام) را به عنوان عَلَمِ هدایت و پرچم دین برافراشته، اطاعت و ولایت او بر همگان را ابلاغ کند.
رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) دستور مى فرماید: آنها که جلو رفته اند، بازگشته و آنان که مى رسند، توقّف نمایند.

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQkRsAY_u7SV23Cb4YqFreIY-8tab6khjN33xhi_V6tGUXg1ANp

کنار هم قرار گرفتن پنج درخت بزرگ مُغیلان(7)، جایگاه خوبى را فراهم آورده بود. آنجا را تمیز کرده و جارو مى کشند. به دستور آن حضرت تا رسیدن تمام جمعیّت کسى نمى بایست در آن جایگاه مى نشست.


روز تابستانى بسیار گرمى بود. مردها قسمتى از عبایشان را بر سر و قسمتى را از شدّت حرارت زمین، زیر پایشان گذاشته بودند، و با انداختن جامه اى بر روى یکى از درختان براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)سایبانى ساخته بودند. وقت نماز ظهر فرا مى رسد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سمت جایگاه رفته و با مردم نماز مى گذارد.


پس از نماز، در میان مردم(8)، بر منبرى از زین شتران ایستاده(9) وبا صدایى بلند خطبه اش را به گوش همگان مى رساند و مى فرماید: «الحمد للهِ ونستعینه ونؤمن به، ونتوکّل علیه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سیّئات أعمالنا، الّذی لاهادی لمن أضلّ، ولا مُضلّ لمن هدى، وأشهد أن لا إله إلاّ الله، وأنّ محمّداً عبُده ورسولُه.
أمّا بعدُ: أیّها الناس قدنبّأنى اللطیف الخبیر: أنّه لم یُعمَّر نبیٌّ إلاّ مثلَ نصفِ عمر الّذی قبله. وإنّی اُوشِک أن اُدعى فاُجیب، وإنّی مسؤول، وأنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟».

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTXEiR0sCpVz2g_Pd0a-tCEJwoE-1DBP7SJiQQM6A6q3U1BeMHEfw

هر سپاس و ستایشى از آن خداوند است و از او یارى مى جوییم. به او ایمان داشته و بر او توکّل مى کنیم. از شرّ نفس و بدیهاى اعمالمان به او پناه مى بریم. آن که را خداوند گمراه نموده  برایش هدایت گرى نیست و آن را که هدایت فرموده برای او گمراه گرى نباشد. شهادت مى دهم که معبودى جز خداوند نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست.
اى مردم! خداوند لطیف (10) و خبیر (داناى بر مصالح) به من خبر داد: عمر هرپیامبرى، برابر نیمى از عمر پیامبر پیش از خود است(11)، و نزدیک است که من دعوت حق را اجابت نمایم. من مسؤولیّتى دارم و شما نیز به نوبه خود مسؤولید. چه مى گویید؟


و مردم مى گویند: شهادت مى دهیم که ابلاغ دین نموده و نصیحتمان کردى، و در این راه تلاش وافر نمودى، خداوند پاداش خیر به تو دهد!


مى فرماید: «ألستم تشهدون أن لا إله إلاّ الله، وأنّ محمّداً عبده ورسوله، وأنّ جنّته حقّ وناره حقّ، وأنَّ الموت حقّ، وأنَّ الساعة آتیة لاریب فیها، وأنّ الله یبعثُ من فی القبور؟».
آیا شهادت نمى دهید که معبودى جز خداوند نیست و محمّد بنده و رسول اوست، بهشت و جهنّمِ او حقّ است، مرگ حقّ است و قیامت بدون تردید مى آید و او مردگان را برمى انگیزد!
مى گویند: شهادت مى دهیم.



مى فرماید: «اللّهمّ اشهد»; خداوندا شاهد باش!


سپس مى فرماید: «أیّها الناس ألا تسمعون»; اى مردم آیا نمى شنوید!


مى گویند: مى شنویم.


مى فرماید: «فإنّی فَرَط على الحوض وأنتم واردون علیّ الحوض، وإنّ عَرْضه ما بین صنعاءَ وبُصرى، فیه أقداح عدد النجوم من فِضّة، فانظروا کیف تخلِفونی فی الثقلین»(12).
من زودتر از شما به [بهشت و] نزد حوض [کوثر ]مى رسم و شما نیز در آینده در کنار همان حوض بر من وارد خواهید شد.
حوضى که فاصله صَنعاء(13) و بُصرى(14) دامنه آن است و جام هاى نقره در آن به بى شمارى ستارگان آسمان است. مراقب باشید که پس از من با آن دو وجود گرانقدر چگونه رفتارى خواهید داشت.
کسى ندا بر مى آورد: اى رسول خدا این دو «ثَقَل» و دو «وجود ارزشمند» چیست؟
مى فرماید: «الثقَل الأکبر کتاب الله طرفٌ بید الله عزّ وجلّ وطرفٌ بأیدیکم فتمسّکوا به لاتضلّوا، والآخر الأصغر عترتی. وإنَّ اللطیف الخبیر نبّأنی أنّهما لن یتفرّقا حتّى یردا علیّ الحوض; فسألت ذلک لهما ربّی».
«ثقل اکبر» «کتاب خدا» مى باشد; یک سر آن به دست خداوند عزّوجلّ و سر دیگر آن به دست شماست; آن را محکم نگه داشته تا گمراه نشوید. و «ثقل اصغر» «عترت و اهل بیت» من است. و خداوند لطیف و خبیر به من خبر داده که آن دو تا هنگامه ورود بر من نزد حوض، از هم جدا نخواهند شد; ومن نیز از پروردگارم خواستم که آن دو چنین باشند (هرگز از هم جدا نشوند).
«فَلا تَقْدِمُوهُما فَتَهْلِکوُا، وَلا تُقَصِّروُا عَنْهمُا فَتَهْلِکوُا»; بر آن دو پیشى نگیرید، که هلاک شوید و از آنها دست بر ندارید، که باز هلاک خواهید شد.

http://www.ili.ir/Portals/0/Images/Events/%D8%B9%DB%8C%D8%AF%20%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg

در این هنگام، دست على(علیه السلام) را گرفته تا آنجا بالا آورد که سپیدى زیر بغل هر دو نمایان شده و مردم على(علیه السلام)را مى شناسند.
مى فرماید: «أیّها الناس من أولى الناس بالمؤمنین من أنفسهم؟»; اى مردم! چه کسى بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و اولوّیت دارد؟
مى گویند: خداوند و رسولش بهتر مى دانند.
مى فرماید: «إِنَّ اللهَ مَولاىَ، و أَنَا مَوْلَى المُؤْمنِیِنَ، و أَنَا أَوْلى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَمَنْ کنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»; خداوند، مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم و بر ایشان از خودشان سزاوارترم; پس هر که را من مولاى اویم، على هم مولاى اوست.
و این جمله را سه بار تکرار مى فرماید; احمد بن حنبل مى گوید که چهار مرتبه تکرار فرموده است.
آن گاه مى فرماید: «اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ، و أَبِغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ(15)، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، و أَدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ. ألا فلیبلّغ الشاهدُ الغائبَ».


بار خدایا! هر که او را دوست و یاور بود، دوست و یاورش باش و هر که با او دشمنى کند، دشمنش بدار! هر کس که از روى محبّت او را بزرگ داشت و بر شکوه و شوکتش افزود، تو نیز او را از روى محبّت تعظیم و تجلیل کن. و هر که از روى بغض او را خوار و حقیر خواست، تو هم خوار و حقیرش بدار! یارى ده هر که او را یارى کند و هر کس او را بى یاور گذاشت یاریش مکن. و حقّ را دائر مدار او قرار ده. هان! که این سخن را باید حاضر به غایب برساند.
هنوز جمعیّت پراکنده نشده بود که امین وحى الهى این آیه را فرود آورد: (اَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دَیِنَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى...)(16)[ امروز دینتان را برایتان کامل گردانیده، و نعمتم را برایتان به اتمام رسانیدم].


اینجاست که خاتم الانبیاء(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «الله أکبر على إکمال الدین، وإتمام النعمة، ورضا الربّ برسالتی، والولایة لعلیٍّ من بعدی»; الله اکبر بر اکمال دین، و اتمام نعمت، و رضاى پروردگار بر رسالت من و ولایت على بعد از من.
آن گاه مردم شروع به تبریک و تهنیت گویى به امیر المؤمنین(علیه السلام)مى نمایند.
ابوبکر و عمر زودتر از سایر صحابه به آن حضرت تبریک مى گویند.
و هر کدام مى گوید: «بَخٍّ بَخٍّ لکَ یا بنَ أَبِی طالبِ، أَصْبَحْتَ وَ أمسَیْتَ مَولاىَ وَ مَولى کُلِّ مُؤْمِن و مُؤْمِنَة»; زهى و آفرین بر تو اى پسر ابوطالب، براى همیشه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى.

http://motaghin.com/My_Documents/farsi/GHADIR4.jpg


ابن عبّاس مى گوید: «وجبَتْ والله فی أعناق القوم»; به خدا سوگند «ولایت على(علیه السلام)» بر ذمّه همه واجب شد.
این خلاصه اى از واقعه غدیر است، که امّت اسلامى بر آن اتّفاق نظر دارند; و واقعه اى اسلامى به نام «غدیر»، به جز این، در عالم وجود ندارد. به گونه اى که اگر صحبت از «روز غدیر» شود، غیر از این روز به ذهن خطور نمى کند، و اگر گفته شود «محلّ غدیر»، همان برکه معروف «خُم» مى باشد، که نزدیک «جُحفه» است.
این، نظرِ تمامى اهل تحقیق و پژوهشگران دقیق، مى باشد.(17)
 

 

1 ـ دلیل نامگذارى «حجّة البلاغ» آیه شریفه: (یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآأُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ...)[مائده: 67] مى باشد، چنانکه دلیل نامگذارى «حجّة الکمال» و «حجّة التمام» آیه کریمه: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى)[مائده: 3 ]است.
2 ـ روغن زدن به بدن.
3 ـ الطبقات، ابن سعد 3: 225 [2/173]; الإمتاع، مقریزى: 510; ارشاد الساری 6: 429 [9/426].
4 ـ السیرة الحلبیّة 3: 283 [3/257]; السیرة، احمد زینى دَحْلان 3:3 [2/143]; تاریخ الخلفاء، ابن جوزى: جزء چهارم; تذکرة خواصّ الاُمّة: [ص30]; دائرة المعارف، فرید وجدى 3: 542.
5 ـ به تصریح بعضى از راویان حدیث غدیر از جمله «براء بن عازب».
6 ـ مائده: 67.
7 ـ [در عبارت متن چنین آمده است: «ونهى عن سَمُرات خمس متقاربات دَوحات عظام»; «دوحه»: به معناى درخت بزرگ مى باشد. در آنجا که به مناسبت سخن از «دوح» و «دوحات» به میان مى آید، اشاره به همین جایگاه و نهایتاً به حادثه غدیر است].
8 ـ مجمع الزوائد، حافظ هیثمى 9: 106.
9 ـ ثمار القلوب: 51 [ص 636، شماره 1068].
10 ـ [«لطیف»: یکى از معانى لطیف، «لطیف التدبیر» گفته شده، که به نظر مى رسد مناسب با این مقام باشد و ما آن را به «نغز تدبیر» ترجمه کرده ایم; ر.ک: تفسیر مجمع البیان 4: 128، ذیل آیه 103 سوره أنعام].
11 ـ [این عبارت را در کتابهاى روایى شیعه نیافتیم، و معناى آن نیز روشن نیست].
12 ـ [«ثقلین»: به تصریح لغویانى چون أزهرى، ثعلب، ابن اثیر و فیروزآبادى «ثَقَلَیْن» (به فتح ثاء و قاف) صحیح است. به هر «امر خطیر و نفیسى» ثَقَل گویند، به «زاد و توشه سفر» هم گفته مى شود. و با توجّه به این که مصدر آن «ثقل» مى باشد، مى توان دلیل نامگذارى «قرآن و عترت» به «ثقَلَین» را سه گونه بیان کرد:
   الف ـ به جهت بزرگ داشت قدر و بزرگ نمایى شان، آن دو را امرى خطیر و نفیس دانسته اند.
   ب ـ از این جهت که تمسّک و عمل به آن دو، زاد و توشه سفر آخرت است.
   ج ـ از این رو که تمسّک و عمل به آن دو سنگین و ثقیل است.
ر.ک: تهذیب اللغة، أزهرى; النهایة فی غریب الحدیث، ابن اثیر; لسان العرب، ابن منظور; قاموس المحیط، فیروز آبادى: مادّه (ث ق ل)].
13 ـ «صَنعاء»: پایتخت یمن.
14 ـ روستایى است از توابع دمشق که امروز بنام «کورة حوران» معروف است.
15 ـ [«ولایت» آن نوع دوستى است که جهت یارى و نصرت در آن لحاظ شده باشد، و نقیض آن «عداوت» است; یعنى دشمنى از جهت دورىِ از حالت یارى و نصرت.
امّا «محبّت» به آن دوستى گویند که اراده بزرگى و شوکت در آن وجود دارد، و نقیض آن «بِغْضَة» است; یعنى آن دشمنى که اراده تحقیر و اهانت در آن مى باشد; ر. ک: الفروق اللغویّة، ابن هلال عسکرى، الفرق بین العداوة و البغضة].
16 ـ مائده: 3.
17- شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، صفحه 41.

[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 9:56 بعد از ظهر ] [ اکــبر نـــوری ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

هيئت خادمين چهارده معصوم (ع)
موضوعات وب
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب